كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
281
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
نه اينكه محمد ( ص ) آزادى بنى قينقاع را به درخواست ابن ابىّ به آنان بخشيد ؟ محمد ( ص ) پاسخ داد : آيا قضاوت يكى از مردان با تجربه و مورد قبول خود را مىپذيريد ؟ در زمان محاصره ، سعد بن معاذ زخمى كشنده برداشت ، ولى او را بر پشت الاغ به منطقه خزرج انتقال دادند . رؤساى ديگرى كه با او دوست بودند به او پيشنهاد نمودند كه از متحدين سابق خود جدا شود ، ولى سعد چنين تشخيص داد كه اين گره نازكى كه اتحاد مدينه را به هم پيوند داده اگر پاره شود مجددا از هم گسيختگى و هرج و مرج قبلى بر آن ناحيه حكمفرما مىگردد . آيا او مىبايست يك تعهد سنتى قبيلگى را بر پيمان خود با امت ترجيح دهد ؟ سعد حكم كرد كه تمامى 700 نفر مردان بنى قريظه محكوم به مرگ گرديده ، زنان و كودكان به عنوان برده به فروش برسند و اموال آنان نيز كلا در بين مسلمين تقسيم گردد . محمد ( ص ) نيز فرياد برآورد : « تو همان حكمى را كردى كه خداوند هفت آسمان بدان راضى بود » . 62 روز بعد محمد ( ص ) دستور داد تا خندق بزرگ ديگرى در بازار مدينه حفر گردد . بعضى از افراد خاص به درخواست مسلمانان مجزا گرديدند ، ولى بقيه را گروه گروه كرده و با طناب محكم به يكديگر بستند ، سپس سر همگى از تن جدا و به درون خندق پرتاب گرديدند . يك زن نيز محكوم به مرگ گرديد و او كسى بود كه در هنگام محاصره قبيله توسط مسلمين يك سنگ آسياب را بر سر آنها انداخته بود . عايشه از اين ماجرا چنين مىگويد : او با من بود و ما در حال صحبت و خنده بوديم ، درحالىكه پيامبر در حال گردن زدن مردان قبيله اين دختر بود . ناگهان صدائى كه صاحب آن ديده نمىشد او را صدا كرد . « بهشتهاى خوب » ، و من فرياد كردم « موضوع چيست ؟ » ، گفت : « من بايد كشته شوم » ، گفتم : « براى چه ؟ » ، گفت : « براى كارى كه كردهام . » سپس او به همراه آنان رفت و چند لحظه بعد سر از تنش جدا بود . عايشه مرتبا تكرار مىكرد ، من هرگز نمىتوانم فراموش كنم كه او با چه آرامش و اعتماد به نفسى و درحالىكه بلند مىخنديد به سوى قتلگاه خود قدم برمىداشت . 63 مسلما براى ما بسيار مشكل است كه اين داستان را از قتلعام نازىها مجزا نمائم و طبيعتا چنين نتيجهگيرى بدون شك خيلى از افراد را از محمد ( ص ) دور مىنمايد . اما محققان غربى ، مانند ماكسيم رودنسون و دبيليو مونتگمرى وات ، عقيده دارند كه اين حادثه را نبايد با استانداردهاى قرن بيستم بررسى نمائيم . جامعه اعراب قرن هفتم بسيار بدوى بود . حتى بدوىتر از جامعهاى كه 600 سال پيش از آن مسيح در آن